تبليغاتX
كشكول شيخ محمود

بسم الله الرحمن الرحیم

جوكهاي ماهواره اميد و بي انصافي هموطنان
لابد خبر پرتاب موفقیت آمیز ماهواره امید را با پرتابه سفير شنيدين و ديگه اين مطلب حداقل اين روزها تكراري شده هرچند هنوز هم در برخي روزنامه هاي خارجي تفاسير اين موفقيت رو درج ميكنن. حتي توي ويكيپديا هم اسم ماهواره اميد سريعا درج شده است (Omid Satellite). ولی قصد من انعکاس این خبر نیست!

ماهواره اميد و موشك سفير ايراني

گلایه من از برخی هموطنان عزیز ایرانی هستش. شما تصور کنید که اگه ایران این پرتاب رو انجام نداده بود و کشورهای اطراف ما مثل ترکیه و امارات متحده و یا یکی از این کشورهای عربی زودتر از ما ماهواره به فضا فرستاده بودند. اونوقت سیل پیامکها و ایمیلها و بیانیه انجمنها بود که بر سر مردم ما ریخته می شد که مثلا "خاک بر سر ما که در گیر تورم و بازار هستیم که فلان کشور ماهواره به فضا فرستاده و ما تماشاچی هستیم" و یا اینکه "برای ایران و ایرانی اظهار تاسف میکردیم که فلان کشور مسلمان یا عرب یا ترک ماهواره هوا کرده و ما هنوز افسوس کوروش و داریوش رو میخوریم"

خداییش قبول دارین که اینطوری بود. حالا شاید بپرسید که چه ربطی به الان داره، مگه چی شده؟؟ میدونید چی شده؟ از این دارم می سوزم که ما یه زمانی پرتاب ماهواره ای مثل آپولو را سخت ترین کار میدونستیم و اصطلاح آپولو هوا کردن را ضرب المثل کارهای دشوار کردیم ولی الان که خودمون ماهواره هوا کردیم - فارغ از هیاهو های تبلیغاتی سیاسی له یا علیه اون- و راه به راه پیامکها و ایمیلهای مسخره کننده و جوک برای هم می فرستیم که مثلا "ماهواره امید کشف کرده که زمین گرد است!"، "ماهواره امید خبر از کشف یک امامزاده بین زهره و مریخ داده" یا صد تا از این جوکهای مسخره که بیشتر از اینکه آدم خنده اش بگیره به حال این ملت گریه اش میگیره که داره توانمندیهای جوانان دانشمندشون رو به باد مسخره میگیرن.
بابا برین توی وبلاگهای انگلیسی و عرب زبانان ببینید که این همسایه های ما چقدر دارن حسرت میخورن و حسودی میکنن و در ضمن خیلی هاشون به ایرانیها به خاطر این کار تبریک میگن. اونوقت ما داریم خودمونُ خودمون رو مسخره میکنیم.
برای اینه که ما هنوز خودمون باورمون نشده که فارغ از ایرانی بودن و مسلمان بودن، هر انسانی هر آرزویی داشته باشه میتونه بهش برسه.
ما پدید آورنده شرایطیم نه برآمده از پدیده ها!

خوب فكر كنيد كه آيا به نظر شما اینکارها واقعا افسون نداره!!؟؟

 

+ نوشته شده توسط شيخ محمود در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 22:23 |

بسم الله الرحمن الرحیم

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
آری عاشورا و کربلای حسینی منحصر به فرد و مصیبت عظمی دنیا بود اما انسان آگاه میخواهد تا هر زمان کربلای زمان خود را شناسایی کرده و در عاشورای عصر خود به یاری مظلومان عالم بشتابد و از یزیدیان زمان برائت جسته و به نبرد با آنها برخیزد.

امروز صدای هل من ناصر مسلمانان غزه بلند است و یاری کنندگان را به یاری می طلبد. کیست که آنها را یاری کند؟؟ فردا در محضر پیامبر چه عذری خواهیم آورد؟؟
چگونه امروز بر عزای حسین -علیه السلام- سینه بزنیم ولی چشم و گوش و وجدان خود را بر فجایع کربلای زمان، غزه ی مظلوم، ببنیدیم.

اگر واقعا حرف یزیدیان را گوش کنیم که برادران حماس را تروریست می دانند، پس در میان جنگ بین آنها و اسرائیل غاصب، چگونه به خود به قبولانم که کودکان مسلمان و معصوم تکه تکه شده نیز جنایتکار و تروریست هستند؟

به کجا میرویم؟ آیا انسان دوستی و حقوق بشر تنها در میان حصاری خود ساخته به نام مرز معنا پیدا میکند، که اگر کسی آن سوی حصار بود، به ما ارتباطی ندارد؟

 این چند روز برای علی اصغر سید الشهداء بسیار گریستیم، اما چه کسی برای علی اصغرهای شهید در غزه می گرید؟

من تنها میتوانم بنویسم، رسوا کنم، بگریم و از خدا مدد بگیرم، آیا راه حل تنها همین است؟

+ نوشته شده توسط شيخ محمود در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 0:1 |
این مطلب را در وبلاگ <اینشتین و اسلام> دیدم که چون جالب بود برای شما هم اینجا نقل قول کردم:

                            card3.jpg    einstein_430x562.jpg

 ایـنشتیـن پس از نقل قول از فلمینگ پیرامون اشتباه جناب لاوازیه در اظهار صریح گرایش خود به مکتب اسلام و تشیع، و در نتیجه بر باد دادن سر خود توسط تیغـه ی گیوتین انقلابیون وحشی فرانسه- به جرم درباری بودن وخیانت به میهن و مذهب -اکنون خطاب به آیت الله بروجردی اینگونه مینویسد؛ غافل از سرنوشتی که درانتظارخود او و فلمینگ و نیلز بوهر و...در کمین نشسته است:

--------------------------------------

جناب " بروجردی بزرگ " ؛ به یاد داریـد که درنامۀ"ایکس40"(آخرین نامۀ تحقیقی که پـس از آن اسلام وتشیع را پذیرفته) از شما تقاضا نمودم کـه (اجازه بـدهـیـد من (=اینشتین)" شیعه " شدن خود را به دنیا اعلام کنم! ولی شما درجواب نامه، من را نهی نموده و گفتید:" شیعه، به دستور (امام) صادق (ع) عمل می کند؛ که ما را به مخفی ساختن عقایـد، به هنگام ترس ازخطـر، دستور داده است(تقِیَّه کردن)(*1*)؛ اگرتو(اینشتین) امروز این عقیده را اظهار کنی، جان خود را به خطر می افکنی و دیگرنـخـواهی توانست به وعده ای که به من(بروجردی) داده ای (یعنی نوشتن کتابی دردفاع علمی ازمبانی مذهب شیعه و کتب حدیث آن) وفا بنمایی؛ ومذهب شیعه نیزازیاری تو ( = اینشتین) محروم خواهد ماند ".

+ نوشته شده توسط شيخ محمود در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 14:18 |

می گویند شاعری در علو مقام و منزلت حضرت علی (ع) این بیت را سرود:


مجرم! اگر محاسبه حشر با علي است

من ضامنم، هرچه تو خواهي گناه كن

 

شب که شد در عالم خواب مولا علي عليه السلام را زیارت کرد که به او فرمود:

 

مجرم ! یقین محاسبه ی حشر با علی است

شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن


+ نوشته شده توسط شيخ محمود در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 10:28 |

در مورد آقاي مورفي و مجموعه از قوانين او، بعدا توضيح داده خواهد شد، فعلا اين چند تا از قوانين ايشون را مطالعه بفرماييد، ببينيد چقدر صحت داره، تا بقيه اش را بطور مفصل توضيح بدم:

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 

قانون تعمیر: 

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 

قانون کارگاه: 

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 

قانون معذوریت: 

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد. 

 

قانون حمام: 

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. 

 

قانون روبرو شدن: 

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 

قانون نتیجه: 

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

 

قانون بیومکانیک: 

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

 

قانون تئاتر: 

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 

قانون قهوه: 

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید. 


  •  شما هم اگه از اين دست قوانين چيزي ياد گرفته ايد يا بلد هستيد براي بنده و ساير دوستان بي زحمت درج نماييد.
+ نوشته شده توسط شيخ محمود در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 16:2 |
فرض کنيد دوستي را به خانه دعوت کرده‌ايد. اگر در فاصله‌اي که براي آماده کردن چاي به آشپزخانه رفته و برمي گرديد يکدفعه ببينيد او به خيال اينکه شما ديرتر برمي گرديد سراغ کشوهاي اتاق خواب شما رفته و حريصانه مشغول تماشاي عکسهاي خصوصي شما و همسرتان است چه احساسي نسبت به آن فرد به شما دست مي‌دهد؟ همان دوست صميمي ناگهان در نزد شما چنان سقوط مي‌کند که ديگر حاضر نيستيد رويش را تا آخر عمر ببينيد و شايد هرگز او را نبخشيد.

صورت اينترنتي همين کار بسيار زشت چيزي جز يک کليک ساده نيست. کسي که روي عکس خصوصي لو رفته يک فرد کليک مي‌کند و يا به دنبال عکسهاي دوربين مخفي در اينترنت مي‌گردد، در واقع همان کار را انجام مي‌دهد اما چون تمام کار با يک کليک آن هم در کنج خانه انجام مي‌شود قبح کار به چشم نمي‌آيد.

همين طور کسي که به محض ديدن خبر خطاي اخلاقي يک نفر بي درنگ روي آن خبر - که چه بسا دروغ باشد و در فرض صحت به لحاظ حرمت تجسس (جز موارد خاص) حق کنجکاوي درباره آن را نداريم - کليک مي‌کند فکر مي‌کند خطاي کوچکي انجام داده است. شايد تعبير کردن از عالم اينترنت به «عالم مجازي» يکي از عواملي باشد که بعضي از ما را چنين در رفتار اينترنتي بي ملاحظه کرده است.

اين مطلب بخشي از مقاله ايرانيان و خلوت اينترنتي ميباشد كه براي خواندن كامل مطلب به آنجا مراجعه كنيد
+ نوشته شده توسط شيخ محمود در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 12:15 |
بسم الله الرحمن الرحيم
 گرچه آقاي كردان سالها در عرصه مديريت خدماتي داشته است، ولي با اين دروغ و مردم فريبي اخيرش، فقط خدا از سر تقصيرات ايشان و همه ما بگذرد-ان شاء الله-.
تا همين چند دقيقه پيش در اين پست مطلب طنز سياسي برگرفته از وبلاگ وصله را در مورد راهيابي واژه كردان به ديكشنري آكسفورد گذاشته بودم كه با خواندن متن زير از سري مقالات جناب آقاي محمد مطهري (muhammadmotahari@gmail.com) فرزند بزرگوار شهيد مطهري، - با عنوان ايرانيان و خلوت اينترنتي- اين مطلب را حذف و متن ايشان را جايگزين كردم، اميدوارم حركتهاي عدالتخواهانه مردم با هجو و تمسخر مردمي ديگر مذبوح نشود:

به کارگيري غير هدفمند اينترنت فرد را جوگير کرده، باعث مي‌شود ناخواسته ابزار ترويج رفتارهاي نادرست اجتماعي شود. فرض کنيد کسي که به دلايل روشن بايد از سمت خود استعفا دهد کنار نمي‌رود و يا نمي‌گذارند کنار رود. از اين نوع مشکلات که معمولا در دنيا چند روزه حل مي‌شود و در کشور ما چند ماهه هم حل نمي‌شود کم نيست. مشکلات کوچک و بزرگ در همه جاي دنيا وجود دارد اما مشکل اصلي در ايران «نحوه رسيدگي به مشکلات» است و از اين جهت است که معضلات و پرونده‌هاي به فرجام نرسيده در کشور ما کم نيست. طبيعي است که در اين موارد مردم براي رساندن اعتراض خود، به اينترنت و پيامک روي آورند.

اگر چه «اعتراض کردن» و «استدلال کردن» در مقابل ناعدالتي‌ها کاملا به جاست اما هر قدر هم جانمان به لب رسيده باشد «مسخره کردن» فرد خطاکار ـ بر خلاف تنبيه و مجازات وي ـ درست نيست. به همين دليل مشارکت در ايجاد فضاي تمسخر و نيز فرستادن اين گونه لينک‌ها و ايميل‌ها و پيامک‌هاي دريافت شده به ديگران از نظر فردي و اجتماعي نادرست است. اشتباه، پارتي بازي، زد و بند يا يکدندگي را ديگران کرده‌اند چرا من بايد خودم را ـ آن هم به اين سادگي ـ به گناه تمسخر ديگران آلوده کنم؟

از نظر اجتماعي هم اين کار قابل دفاع نيست زيرا هر قضيه‌اي به هر حال تمام مي‌شود اما اثر کار ما در ترويج روحيه تمسخر و دست انداختن در جامعه ـ که متأسفانه يکي از مهمترين عيبهاي ما ايرانيان است ـ باقي خواهد ماند. شکي نيست که براي دفاع از حق بايد از هر طريق ممکن مجدانه کوشيد اما نه به قيمت ترويج يک رفتار ناحق. دنياي پر هياهوي اينترنت شتابان ما را وسيله اينگونه رفتارها قرار داده و کمتر به ما اجازه مي‌دهد در اين تفکيکها تأمل کنيم.
+ نوشته شده توسط شيخ محمود در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 و ساعت 9:16 |

گفتگويی که واقعاً روی فرکانس اضطراری کشتيرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل (Finisterra(Galicia ميان اسپانيايی‌ها و آمريکایی‌ها در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ ضبط شده‌است.

اسپانيايی‌ها (با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت می‌کند. لطفاً ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنید. شما داريد مستقيماً به طرف ما می‌آييد.
فاصله ۲۵ گره دريايی.
آمريکایی‌ها (با سر و صدای متن):ما به شما پيشنهاد می‌کنيم ۱۵ درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد.

اسپانيايی‌ها: منفی. تکرار می‌کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد.

آمريکایی‌ها (يک صدای ديگر): کاپيتان يک کشتی ايالات متحده آمريکا با شما صحبت می‌کند. به شما اخطار می‌کنيم ۱۵ درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود.

اسپانيایی‌ها: اين پيشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پيشنهاد می‌کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد.

آمريکایی‌ها (با صدای عصبانی): کاپيتان ريچارد جیمس هاوارد، فرمانده ناو هواپيمابر يو اس اس لينکلن با شما صحبت می‌کند.
۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زيردريايی و تعداد زيادی کشتی‌های پشتيبانی ما را اسکورت می‌کنند. به شما پيشنهاد نمی‌کنم، به شما دستور می‌دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض کنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمی برای تضمين امنيت اين ناو اتخاذ کنيم. لطفاً بلافاصله اطاعت کنيد و از سر راه ما کنار رويد !!!

اسپانيایی‌ها:
خو آن مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت می‌کند. ما دو نفر هستيم و يک سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و يک قناری که فعلاً خوابيده ما را اسکورت می‌کنند. پشتيبانی ما ايستگاه راديویی زنجيره ديال ده لاکورونيا و کانال ۱۰۶ اضطراری دريایی است. ما به هيچ طرفی نمی‌رويم زيرا ما روی زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس A-853 دريايی  Finisterra روی سواحل سنگی گاليسيا هستيم و هيچ تصوری هم نداريم که اين چراغ دريايی در کدام سلسله مراتب از چراغ‌های دريایی اسپانيا قرار دارد.
شما می‌توانيد هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنيد و هر غلطی که می‌خواهيد بکنيد تا امنيت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره‌ها متلاشی می‌شود تضمين کنيد. بنابراين بازهم اصرار می‌کنيم و به شما پيشنهاد می‌کنيم عاقلانه‌ترين کار را بکنيد و راه خودتان را ۱۵ درجه جنوبی تغيير دهيد تا از تصادف اجتناب کنيد.
آمريکایی‌ها:
آها. باشه. گرفتيم. ممنون.

 
+ نوشته شده توسط شيخ محمود در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 11:45 |
بسم الله الرحمن الرحيم
اينقدر كه با اين مترو سفر ميكنم، يك بخشي از زندگيم شده. البته براي من يك دانشگاه بزرگ هم هست. دوست دارم از اين دانشگاه -البته اگه اهلش باشيم- برخي رفتارهاي صحيح و حكمتهاي زندگي ساز رو ياد بگيرم.
يكي از اين داستانهاي واقعي كه ماها شايد باهاش تا حالا چندين بار برخورد داشتيم از قرار زير است:

به خاطر تأخير در حركت مترو، واگنها حسابي شلوغ بود و به اصطلاح بعضي ها، "كنسرو آدم" درست شده بود و خيلي ها هم ياد فشار قبر مي افتادن. قطار در يكي از ايستگاهها كه ايستاد، به دليل جا نبودن، يك آقايي كه توي ايستگاه بود خيلي دلسوزانه التماس ميكرد كه آقايون يك كم فشرده تر وايسين، من چند تا قطار اومده نتونستم سوار شم و الان هم اداره ام دير شده، خواهشن به من جا بدين سوار بشم. و در عرض 4-5 ثانيه - كلي قسم داد و خواهش كرد- كه مردم دلشون سوخت و عليرغم كم جا بودن، يك كم جمع تر شدند تا اين بنده خدا هم سوار بشه. تا اينجاي داستان همه چيز مثبت و خوب بود ولي ادامه اش جالب تر ميشه!
در ايستگاه بعدي هم دقيقا همين اتفاق براي يك مرد ديگه اي كه توي اون ايستگاه بود افتاد ولي جالبه كه همين آقايي كه به زور سوار شده بود و الان هم جلوي در بود، با كلفت كردن صداش و بصورت حق به جانب، به اون بنده خدا گفت: "آقاي محترم مگه نميبيني كه جا نيست؟! چرا داري زور  بي خود ميزني؟" و بعدش چون تلاش اون مرد بيروني رو ديد، با كف دستش يه دونه خوابوند تخت سينه‌ي اون بدبخت و هلش داد بيرون تا درب قطار بسته شد و راه افتاد!
همه نچ نچ مي كردن به هم؛ ولي به فكر افتادم كه ما همه مون در موقع گرفتاري انتظار و توقع كمك از همه داريم، اما نوبت كمك دادن خودمون كه ميشه با تند خويي يا شايد هم مودبانه، طرف رو از خودمون مي رونيم!!
 شما چطور، تا حالا به خودتون فكر كردين؟

+ نوشته شده توسط شيخ محمود در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 11:38 |
کجلول . (انيس الطالبين بخاري ). کاسه گونه اي باشد که درويشان و صوفيان بکار برند و در آن مايحتاج خود از خوراکي و ماليات مال صدقات ريزند. خچکول . در برهان آمده معني آن کشيدن بدوش است چه کش به معني کشيدن و کول دوش و کتف راگويند. در حاشيه برهان قاطع به نقل از تفسير الفاظالدخيله بستاني گويد: از آرامي «کنش کل » (بضم اول و کسر دوم وضم چهارم ) يعني جامع کل شيئي و مراد محفظه اي است که درويشان و گدايان هرچه از مردم ستانند درآن نهند.

کشکول پوست نارجيل دريائي است که در جزايرنزديک به خط استواء عمل مي آيد و شبيه به کشتيي است با رنگ سياه دو طرف لبه آن را سوراخ کنند و زنجير يا ريسمان بندند تا بتوان بدست آويخت و آن کاسه گدائي درويشان است و آنگاه که بر درخت است دو کشکول بهم چسبيده است و در ميان آن مغز نارجيل است:
دلم از قيل و قال گشته ملول
اي خوشا خرقه و خوشا کشکول . (شيخ بهائي )


-کشکول چوبين ; کشکولي که از چوب ساخته شود. مقابل کشکول گلين .
-کشکول دريائي ; ثمري است معروف و بسيار بزرگ که از پوستش درويشان کاسه ميسازند و در آن چيزها مي خورند و اين را گدايان و دوريشان استعمال مي کنند (آنندراج ). نارگيل دريائي که براي ساختن کشکول بکار مي رود.
-کشکول گدائي ; کشکولي که گدايان بکار برند ومال صدقات را در آن بريزند

+ نوشته شده توسط شيخ محمود در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت 19:40 |
بسم الله الرحمن الرحیم
تازگی ها خیلی به این مطلب فکر میکنم که چرا بعضی آدمها این قدر افکارشون الهی هست و بعضیها خیلی دنیایی و یکسری هم شیطانی؟! شاید اولش خیلی ساده به نظر بیاد ولی باور کنید خیلی پیچیده تر از اونی هست که من و شما فکر میکنیم. منظورم اینه که به این راحتی نمیشه با گفتگو یا چند تا حرف و فلسفه و منطق و ادبیات و ... فکر کسی رو عوض کرد. حتی اگه اشتباه باشه و یا درست.

داشتم با دوستی در مورد معجزات امام رضا علیه السلام صحبت میکردم و صحبت به اینجا رسید که این همه معجزه برای شفای معلولان و مریضها برای ایشون توی دفتر آستان قدس رضوی ثبت میشه ولی اون چیزی که ثبت نمیشه اینه که عوض کردن آدمها و تغییر دادن افکار و عقاید غلطشون و اینکه خوب کردن روح آدمهای خطا کار، جزء اون دسته از معجزاته!! اگه آدم تصور کنه که هر روز چند نفر به واسطه وجود مقدس ایشون میان توبه میکنن و سعی میکنن خوب باشن و خیلی ها هم به کلی عوض میشن، مخش سوت می کشه. فکر میکنید اینها معجزه نیست!؟ اینها چیزهایی هست که من و شما توی عمرمون اگه خیلی فتح الفتوح کرده باشیم این بوده که ذهن یک نفر رو همسو با عقاید خودمون بکنیم و تازه شاید عقایدش رو هم خراب کرده باشیم.

حالا چرا تیتر نوشتم جبر یا اختیار؟ برای این بود که یاد حرف امام خمینی افتادم که شاید در کتاب چهل حدیث ایشان بود که خوندم، - البته مضمونش این بود که- شاید این جبر الهی باشد که ما در خانواده ای متدین، جامعه ای اسلامی و در زمان زعامت علمای اسلامی به دنیا اومدیم و با شاگردی علما و مراجع و با قبول امامت ائمه معصومین بزرگ شدیم که اگر اختیار بود معلوم نبود همین خرده اعتقادات رو الان هم داشتیم یا نه! و آیا اصلا مسلمان بودیم یا به کفر زندگی می کردیم.

و این جبر چقدر دوست داشتنی هستش!!

+ نوشته شده توسط شيخ محمود در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 8:49 |

اندر عرابه (واگن قرن 21) مترو به قصد سفر بودم و قطار سياهچاله ها را يك به يك همچو ماري مي پيمود كه دو رجل در كنار من همي گفتند آيا شنيده اي كه گويند در سقز (آدامس امروزي) اوربيت، از عناصري از گوشت خوك استفاده مي شود. (اينجا)  و توليد كنندگان اجانب آن، اين مطلب را تاكنون از مسلمين مخفي داشته اند؟ همقطاري اش بگفتا كه نشنيده بودم و نيك كردي كه اين مطلب را به من آموختي تا ديگر لب به اين نجاست نزنم. شبه منور الفكري آنجا بود كه برگشت به سمت متكلمين و با نگاه عاقل اندر سفيهي بگفت: در بلاد كفر در صدد كشف سيارات و كواكب قابل سكني مي باشند و با فن ارتباطات دنيا را در طرفة العيني به هم متصل مي دارند و قصد مقيم سازي نوع بشر در ژرفاي اقيانوس و منتهي اليه آسمانها را دارند، آنگاه شما دو ابله در طهارت و نجاست گوشت خنزير متوقف شده و مردد در خاييدن سقز اوربيت مي باشيد؟ واي بر شما و بر ملك شما؟ حقا كه فارسي زاده ايد و جهان ناديده! و در يجوز و لايجوز مانده! در آن وقت زيركي نيز پاي در ميانه سخن نهاد و كلام منور الفكر را بريده و به كناري نهاد و بگفتا: آيا مقيمان در سفينه هاي سماوي نياز به مسواك دارند يا خير؟ آيا چون علوم در حال ترقي مي باشد، ريزه موجودات (ميكروب) ديگر بر بدن بني بشر اثر ندارند يا دارند؟ يا اگر بلاد دنيا در هر حال به يكديگر متصل مي باشند، بني آدم نياز به استحمام دارند يا نه؟ و قس علي هذا... . منور الفكر هم با تفرعن بگفت مرا در اين ميان به سخريه گرفته اي ابله؟ معلوم است كه تمامي پاسخهاي تو آري است. زيرك سريعا بگفت: تو هم كه در طهارت و پاكي متوقف شده اي و در يجوز و لايجوز ابتدائيات زيست بني آدم سير ميكني؟ و در ادامه گفتا: حكم اسلام هم در طهارت و پاكي و نجاست در جهت نمو نوع بشر است نه در انحطاط او و پروردگار چون نجاسات را سمي براي آدمي مي داند او را حذر داشته و ضديتي با علوم مترقيه ندارد. تو نيز هم سير آسمانها نما و هم از مراقبت بدن خود اهتمام دار. متوقف نباش هم اين كن و هم آن بجاي آر. چون مردمان خيره در چهره هم بودند، زيرك در توقفگاه از عرابه بيرون جست و مردمان را در ادامه بحث باقي گذارد.

+ نوشته شده توسط شيخ محمود در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 12:21 |
بسم الله الرحمن الرحيم ..... هست كليد در گنج حكيم
اين دفتر را كشكول ناميدم تا هر آنچه در وسع دارم در آن بريزم و تو هم هر آنچه خواهي از آن بردار.
حرف از گدايي مطلب نيست كه مطلب فراوان است اما اين حقيقت است كه بايد به دنبالش گشت و همچون گدايان از صاحبان حق مسئلت نمود.
سعي برآن دارم كه كم گويم اما گزيده!
بدرود تا سخني ديگر.
+ نوشته شده توسط شيخ محمود در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 11:32 |