تبليغاتX
كشكول شيخ محمود
بسم الله الرحمن الرحيم
اينقدر كه با اين مترو سفر ميكنم، يك بخشي از زندگيم شده. البته براي من يك دانشگاه بزرگ هم هست. دوست دارم از اين دانشگاه -البته اگه اهلش باشيم- برخي رفتارهاي صحيح و حكمتهاي زندگي ساز رو ياد بگيرم.
يكي از اين داستانهاي واقعي كه ماها شايد باهاش تا حالا چندين بار برخورد داشتيم از قرار زير است:

به خاطر تأخير در حركت مترو، واگنها حسابي شلوغ بود و به اصطلاح بعضي ها، "كنسرو آدم" درست شده بود و خيلي ها هم ياد فشار قبر مي افتادن. قطار در يكي از ايستگاهها كه ايستاد، به دليل جا نبودن، يك آقايي كه توي ايستگاه بود خيلي دلسوزانه التماس ميكرد كه آقايون يك كم فشرده تر وايسين، من چند تا قطار اومده نتونستم سوار شم و الان هم اداره ام دير شده، خواهشن به من جا بدين سوار بشم. و در عرض 4-5 ثانيه - كلي قسم داد و خواهش كرد- كه مردم دلشون سوخت و عليرغم كم جا بودن، يك كم جمع تر شدند تا اين بنده خدا هم سوار بشه. تا اينجاي داستان همه چيز مثبت و خوب بود ولي ادامه اش جالب تر ميشه!
در ايستگاه بعدي هم دقيقا همين اتفاق براي يك مرد ديگه اي كه توي اون ايستگاه بود افتاد ولي جالبه كه همين آقايي كه به زور سوار شده بود و الان هم جلوي در بود، با كلفت كردن صداش و بصورت حق به جانب، به اون بنده خدا گفت: "آقاي محترم مگه نميبيني كه جا نيست؟! چرا داري زور  بي خود ميزني؟" و بعدش چون تلاش اون مرد بيروني رو ديد، با كف دستش يه دونه خوابوند تخت سينه‌ي اون بدبخت و هلش داد بيرون تا درب قطار بسته شد و راه افتاد!
همه نچ نچ مي كردن به هم؛ ولي به فكر افتادم كه ما همه مون در موقع گرفتاري انتظار و توقع كمك از همه داريم، اما نوبت كمك دادن خودمون كه ميشه با تند خويي يا شايد هم مودبانه، طرف رو از خودمون مي رونيم!!
 شما چطور، تا حالا به خودتون فكر كردين؟

+ نوشته شده توسط شيخ محمود در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 11:38 |
کجلول . (انيس الطالبين بخاري ). کاسه گونه اي باشد که درويشان و صوفيان بکار برند و در آن مايحتاج خود از خوراکي و ماليات مال صدقات ريزند. خچکول . در برهان آمده معني آن کشيدن بدوش است چه کش به معني کشيدن و کول دوش و کتف راگويند. در حاشيه برهان قاطع به نقل از تفسير الفاظالدخيله بستاني گويد: از آرامي «کنش کل » (بضم اول و کسر دوم وضم چهارم ) يعني جامع کل شيئي و مراد محفظه اي است که درويشان و گدايان هرچه از مردم ستانند درآن نهند.

کشکول پوست نارجيل دريائي است که در جزايرنزديک به خط استواء عمل مي آيد و شبيه به کشتيي است با رنگ سياه دو طرف لبه آن را سوراخ کنند و زنجير يا ريسمان بندند تا بتوان بدست آويخت و آن کاسه گدائي درويشان است و آنگاه که بر درخت است دو کشکول بهم چسبيده است و در ميان آن مغز نارجيل است:
دلم از قيل و قال گشته ملول
اي خوشا خرقه و خوشا کشکول . (شيخ بهائي )


-کشکول چوبين ; کشکولي که از چوب ساخته شود. مقابل کشکول گلين .
-کشکول دريائي ; ثمري است معروف و بسيار بزرگ که از پوستش درويشان کاسه ميسازند و در آن چيزها مي خورند و اين را گدايان و دوريشان استعمال مي کنند (آنندراج ). نارگيل دريائي که براي ساختن کشکول بکار مي رود.
-کشکول گدائي ; کشکولي که گدايان بکار برند ومال صدقات را در آن بريزند

+ نوشته شده توسط شيخ محمود در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت 19:40 |
بسم الله الرحمن الرحیم
تازگی ها خیلی به این مطلب فکر میکنم که چرا بعضی آدمها این قدر افکارشون الهی هست و بعضیها خیلی دنیایی و یکسری هم شیطانی؟! شاید اولش خیلی ساده به نظر بیاد ولی باور کنید خیلی پیچیده تر از اونی هست که من و شما فکر میکنیم. منظورم اینه که به این راحتی نمیشه با گفتگو یا چند تا حرف و فلسفه و منطق و ادبیات و ... فکر کسی رو عوض کرد. حتی اگه اشتباه باشه و یا درست.

داشتم با دوستی در مورد معجزات امام رضا علیه السلام صحبت میکردم و صحبت به اینجا رسید که این همه معجزه برای شفای معلولان و مریضها برای ایشون توی دفتر آستان قدس رضوی ثبت میشه ولی اون چیزی که ثبت نمیشه اینه که عوض کردن آدمها و تغییر دادن افکار و عقاید غلطشون و اینکه خوب کردن روح آدمهای خطا کار، جزء اون دسته از معجزاته!! اگه آدم تصور کنه که هر روز چند نفر به واسطه وجود مقدس ایشون میان توبه میکنن و سعی میکنن خوب باشن و خیلی ها هم به کلی عوض میشن، مخش سوت می کشه. فکر میکنید اینها معجزه نیست!؟ اینها چیزهایی هست که من و شما توی عمرمون اگه خیلی فتح الفتوح کرده باشیم این بوده که ذهن یک نفر رو همسو با عقاید خودمون بکنیم و تازه شاید عقایدش رو هم خراب کرده باشیم.

حالا چرا تیتر نوشتم جبر یا اختیار؟ برای این بود که یاد حرف امام خمینی افتادم که شاید در کتاب چهل حدیث ایشان بود که خوندم، - البته مضمونش این بود که- شاید این جبر الهی باشد که ما در خانواده ای متدین، جامعه ای اسلامی و در زمان زعامت علمای اسلامی به دنیا اومدیم و با شاگردی علما و مراجع و با قبول امامت ائمه معصومین بزرگ شدیم که اگر اختیار بود معلوم نبود همین خرده اعتقادات رو الان هم داشتیم یا نه! و آیا اصلا مسلمان بودیم یا به کفر زندگی می کردیم.

و این جبر چقدر دوست داشتنی هستش!!

+ نوشته شده توسط شيخ محمود در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 8:49 |