تازگی ها خیلی به این مطلب فکر میکنم که چرا بعضی آدمها این قدر افکارشون الهی هست و بعضیها خیلی دنیایی و یکسری هم شیطانی؟! شاید اولش خیلی ساده به نظر بیاد ولی باور کنید خیلی پیچیده تر از اونی هست که من و شما فکر میکنیم. منظورم اینه که به این راحتی نمیشه با گفتگو یا چند تا حرف و فلسفه و منطق و ادبیات و ... فکر کسی رو عوض کرد. حتی اگه اشتباه باشه و یا درست.
داشتم با دوستی در مورد معجزات امام رضا علیه السلام صحبت میکردم و صحبت به اینجا رسید که این همه معجزه برای شفای معلولان و مریضها برای ایشون توی دفتر آستان قدس رضوی ثبت میشه ولی اون چیزی که ثبت نمیشه اینه که عوض کردن آدمها و تغییر دادن افکار و عقاید غلطشون و اینکه خوب کردن روح آدمهای خطا کار، جزء اون دسته از معجزاته!! اگه آدم تصور کنه که هر روز چند نفر به واسطه وجود مقدس ایشون میان توبه میکنن و سعی میکنن خوب باشن و خیلی ها هم به کلی عوض میشن، مخش سوت می کشه. فکر میکنید اینها معجزه نیست!؟ اینها چیزهایی هست که من و شما توی عمرمون اگه خیلی فتح الفتوح کرده باشیم این بوده که ذهن یک نفر رو همسو با عقاید خودمون بکنیم و تازه شاید عقایدش رو هم خراب کرده باشیم.
حالا چرا تیتر نوشتم جبر یا اختیار؟ برای این بود که یاد حرف امام خمینی افتادم که شاید در کتاب چهل حدیث ایشان بود که خوندم، - البته مضمونش این بود که- شاید این جبر الهی باشد که ما در خانواده ای متدین، جامعه ای اسلامی و در زمان زعامت علمای اسلامی به دنیا اومدیم و با شاگردی علما و مراجع و با قبول امامت ائمه معصومین بزرگ شدیم که اگر اختیار بود معلوم نبود همین خرده اعتقادات رو الان هم داشتیم یا نه! و آیا اصلا مسلمان بودیم یا به کفر زندگی می کردیم.
و این جبر چقدر دوست داشتنی هستش!!

